رويا درمنابع اسلامي

اهميت تعبير رويا

 

 

تعبير و تفسير رؤيا از مشکلترين مسائل مورد نياز مردم است بالاخره ناگزير و گاه و بيگاه انسان خواب هاي مبهمي مي بيند که چاره ايي جز تعبير واقعي ندارد. اما اين تعبير و تفسير را چه کسي مي تواند بکند و آيا به هر کس مي توان اعتماد کرد؟ و حرف هر کس در اين مورد قابل اعتماد است ؟ 

 اين مسئله ايست که بايد بررسي دقيق شود . و معبرين واقعي شناخته شوند تا به ايشان مراجعه کنند . ضمنا بايد بررسي گردد که آيا قاعده ايي براي کيفيت تعبير هست که بتواند به آن قاعده و قانون اعتماد کرد.

اينک ملاحظه کنيد در يک خواب چه اختلاف تعبيري بوجود مي آيد حالا بايد ديد کدام تعبير صحيح است . وقتي فرعون زمان حضرت يوسف به نام "وليدبن ريان" که پادشاه اصلي مصر، او بود و عزيز مصر وزيرش محسوب مي شد. آن خواب را براي اعيان مملکت خود نقل کرد. که ديد هفت گاو فربه از يک نهر و رود خارج شدند و هفت گاو لاغر، که از نهري خشک خارج شدند هفت گاو چاق را خوردند و هفت خوشه گندم دانه بسته و عالي ديد اما هفت خوشه ديگر، خشک که بر آنها پيچيده بود.

اطرافيان فرعون گفتند : اينها خواب پوچ و آْشفته است ما تعبير چنين خواب هايي را نمي دانيم.  اما ديديم به معبر واقعي که مؤيد به تاييد خداوند و مطلع از واقعيات با افاضه ي خداوند بود، که رسيدند براي آنها چه تعبير مهمي کرد و با همين تعبير جان مردم آن مرز و بوم را از خطر مرگ قحط و غلا ، نجات بخشيد يوسف عليه السلام گفت: هفت سال مثل سالهاي قبل زراعت خواهيد کرد . محصول بر مي داريد. ولي هفت سال متوالي دچار کمبود آب و محصول کم خواهيد بود. بايد از اين سالها رخاء و فراواني براي سالهاي قحط و غلا نگه داريد و مقداري نيز براي بذر و کاشتن نگهداري کنيد تا بتوانيد نجات يابيد.

چنانچه ملاحظه مي کنيد؛ حضرت يوسف (ع) برنامه ي اقتصادي يک مملکت تا چهارده سال بحراني را توضيح مي دهد. که فرعون تحت تاثير تعبير صحيحي و در عين حال مسلم او قرار مي گيرد و تقاضا مي کند يوسف زنداني را آزاد نموده بياورند. با همين تعبير به مقامي عالي مي رسد و فرمانرواي مصر ميگردد.

در کافي نقل مي شود: محمدبن مسلم گفت: خدمت حضرت صادق (ع) رسيدم. ابوحنيفه نيز حضور داشت. گفتم آقا يک خواب عجيب ديده ام فرمود کسي که عالم خواب و تعبير است اينجا نشسته،و رو به ابوحنيفه کرد. خواب خود را براي او نقل کن!

گفت در خواب ديدم وارد خانه ام شدم . زنم از خانه خارج شد گردوي زيادي را شکست و بر سر و صورتم پاشيد. ابو حنيفه گفت: تو چند روزي با خويشاوندان زنت در ارث اختلاف خواهي داشت. اما بعد از يک گرفتاري زياد به حاجت خود ميرسي امام عليه السلام فرمود:والله درست (به خطا) رسيدي. ابو حنيفه از جا حرکت کرد و رفت.

ابو بصير گفت: آقا از تعبير او خوشم نيامد فرمود: ناراحت نشو تعبير او با تعبير ما فرق دارد.

پس علم تعبير به طوري که از آيات و روايات استفاده ميشود، علم بسيار شريف و با اهميت است که خداوند يکي از دلايل نبوت حضرت يوسف عليه السلام را ، اطلاع از علم تعبير قرار داده . 

 " و کَذلک يَجتنبک ربک و يُعلّمک مِن تَاويل الاحاديثِ "

خداوند، تو را انتخاب نمود و به تعبير خواب و تاويل اين وقايع آشنا نمود.

اين علم صد در صد عنايتي است از خداوند که به انبياء و ائمه اطهار عليهم السلام و گاهي به بعضي از فضلا از علما و دانشمندان که آن هم بر اثر مخالفت با هواي نفس و شدت پايداري در راه خداوند داده شده ديگر نمي توان به تاويل و تعبير اين و آن اعتماد کرد بايد دنبال معبري گشت که يا معصوم باشد و يا ارتباط خاص با معصومين داشته باشد تا به تاويل او اعتماد نمايد.

امام صادق (ع) به طربال فرمود: وقتي پادشاه دستور داد يوسف را زنداني کنند. خداوند تعبير خواب را در آنجا به يوسف الهام نمود  که در زندان خواب زندانيان و اطرافيان آنها را تعبير مي نمود.

در حديث ديگر جابر جعفي از امام باقر (ع) نقل ميکند: من از تعبير رؤيا که از دانيال نبي نقل مي شود پرسيدم، که آيا صحيح است يا نه ؟ فرمود بلي صحيح است به او وحي مي شد.

 او پيامبر بود از چيزهايي که خداوند به او آموخته بود تعبير رؤيا بود. پيامبري صديق و حکيم بود به خدا و به محبت ما خانواده اعتقاد داشت. پرسيدم به محبت شما خانواده؟!   

قالَ اي وَالله وَ ما من  نبي و لا مَلکٍ الاّ و کانَ يوُمِنُ بمجبتنا "

فرمود آري به خدا قسم هيچ پيامبر و فرشته ايي نيست مگر اينکه دين او به ما خانواده است. 

 

(دارلسلام ،ج4،ص327و328)

 

 

مرحوم نوري ، در دارلسلام مي نويسد : علم تعبير از علوم انبيا است خصوصا در مورد يوسف صديق و دانيال پيامبر، که يا تصريح دارند و يا با اشاره از قواعد آنها استفاده مي شود. و يا از علومي که به ائمه منتهي مي شود يا کسي که با تهذيب نفس و مخالفت با هواي نفس به چنين مقامي رسيده است.

با اين توضيح معلوم ميشود که رجوع به کتابهاي تعبير فايده ايي ندارد مخصوصا کتابهايي که داخل اين اقسام نباشد با اينکه گاهي بعضي از مطالب آنها ممکن است با واقعيت تطبيق نمايد ولي قابل اعتماد نيست.

اين ادعا را ثابت مي کند فرمايش امام صادق (ع) که به محمدبن مسلم . در مورد تعبير خوابش به وسيله ابو حنيفه فرمود: تعبير آنها با تعبير ما مطابقت ندارد و از ما نيز مطابق آنها نخواهد بود. در نتيجه اعتماد به تعبير ابن سيرين و ديگران که در اين راستا نيستند صلاح نيست . در روايات امام صادق(ع) مي فرمايد: رؤيا مطابق مي شود با تعبيري که اشخاص مي کنند. مثل کسي که پايش را از زمين بلند کرده نمي داند کجا بايد بگذرد، به او اجازه مي دهند فلان جا بگذارد. 

 

شرايط معبر

 

آن شرايط عبارتند از: 

 ۱- خير خواه باشد ۲- عليم و دانا باشد ۳- دشمن و کينه توز و منافق نباشد.

زيرا آنها  چنان تعبير مي کنند که موافق خواسته خود آنها است معبر بايد قدرت تشخيص زيادي داشته باشد. موقعيت خواب بيننده را بشناسد که در تعبير خواب مؤثر است. شخصي خدمت حضرت صادق(ع) رسيد و گفت خواب ديدم که خورشيد از سر و بدنم طلوع کرده امام عليه السلام خوابش را تعبير کرد. اما او گفت مي گويند خورشيد اقتدار ملک و مملکت است. فرمود: تو از آنها که خليفه مي شوند نيستي و نه سابقه خلافت در آباء و اجدادت وجود داشت. کدام خلافت و فرمانروايي بهتر از اين است که نور ايمان داشته باشي که به اميد آن وارد بهشت شوي. آنها در علم تعبير اشتباه مي کنند عرض کردم صحيح مي فرماييد.

تشخيص موقعيت يکي از شرايط مهم تعبير است ملاحظه مي کنيد امام عليه السلام خواب دو نفر را که يک نوع خواب ديده بودند چگونه تعبير و تفسير مي فرمايد هر دو خواب ديده بودند مشغول رفتن به کربلا هستند. يکي اذان مي گويد و آن ديگري نيز اذان گفت.

به اولي فرمود تو به مکه خواهي رفت. با استفاده از ايه" وَ اَذِنَ في النّاسِ للحَجِّ يا توُک َرُجالا" به دومي فرمود دزدي خواهي کرد با استفاده از " و اذن مؤذن يا ايتها العير انکم لسارقون" تشخيص اين موارد و فرق بين آن دو گذاشتن، فقط در اختيار معصوم است اينها نکات و وقايعي است که افراد عادي سر از آن در نمي آورند مسئله ديگر که اهميت به علم تعبير مي دهد و اطلاعات ما را در علم. تعبير بسيار کم و کوتاه نشان ميدهد تشخيص موقعيت خواب بيننده است و تطبيق تعبير با مورد خاص است امام صادق (ع) فرمود: کسي که در خواب ببيند داخل حرم کعبه شده ولي مي ترسد، او ايمن خواهد بود که خداوند در قرآن کريم مي فرمايد " حَّرماً آمِنّا" .

معلوم مي شود يکي از طرق تعبير تطبيق با آيات قرآن است و در مورد کسي که خود را در شام ببيند فرمود برکات و نعمتهايي به او ميرسد که در قرآن کريم مي فرمايد: " و جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ القري التي بارَکنا فيها" منظور شام است. و از اين داستان تطبيق با آيات را بسيار مؤثر مي نمايد.

گويند مهدي پسر منصور دوانقي در خواب ديد رويش سياه شده به معبران مراجعه کرد گفتند. ما از تعبير اين خواب عاجزيم. خوب است ( ابراهيم بن عبدالله) کرماني را احضار کنيد و از او تعبير بجويي مهدي همين کار را کرد. ابراهيم گفت خداوند به تو دختري خواهد داد. از او پرسيدند به چه دليل مي گويي؟ گفت به دليل اين آيه "وَ اِذا بُشِّرَ اَحَدُهُم بالانثي ظلّ وجهه مسوداً و هو کَظيم"(سوره نحل، آيه 58) در همان روز براي او دختري متولد شد مهدي ده هزار درهم به او بخشيد و هزار درهم ديگر هم موقع تولد بخشيد.

يکي از آقايان علماء مي فرمايد: شخصي به من مراجعه کرد و خوابي را نقل نمود که تعبير آن خواب به دزدي اشاره داشت " مثل اذان گفتن" اما من او را مرد دزدي تشخيص ندادم و خيال مي کردم آدم خوبي است. بالاخره گفتم ممکن است بدت بيايد اين خواب تو دليلي است بر اينکه سرقت کرده اي.

گفت آقا همينطور است . مادر زن و پدر زنم رفتند مسافرت. من خانه آنها را نگه مي داشتم يک روز رختخواب را باز کردم ديدم داخل رختخواب مقداري طلا آلات است. برداشتم اما بعد از برگشتن از مسافرت احتمال نمي دادند . که من باشم ديگري را متهم کردند. که الان او در محاکمه است گفتم: به هر صورت بايد يک کاري بکني لااقل ديگري را از اين گرفتاري خارج کني.

البته اتفاقات خيلي زياد است که به تدوين و نگارش نياز نيست ولي ما به اين مقدار فعلا بسنده مي کنيم.

 

از دارالسلام،ج۴، ص ۳۷۲ 


چهارشنبه، 19 بهمن، 1384

قرآن مشتمل بر جميع علوم و معانی ميباشد!

 

اگر چه ظاهر قرآن مجيد از حيث جزالت الفاظ [ فصاحت و روانی سخن]  و حسن معاني و اسلوب عجيب و ترکيب در منتها درجه ي فصاحت و بلاغت و معجزه ي خاتم النبيين (ص) مي باشد. ولي ارباب فضل و دانش و تحقيق وقتي به باطن قرآن مجيد توجه مي نمايند، اعجاز را در معاني قرآن بالاتر و برتر و بيشتر از ظاهر الفاظ و اسلوب عجيب و بديع آن مي بينند.

هم چنانيکه علماء فيزيولوژي، يعني منافع الاعضا،که جميع اعضاء و جوارح آدمي را تشريح، و در آن غور نموده اند.

به تحقيق مي گويند وجاهت و زيبايي باطن انسان به مراتب بالاتر از وجاهت ظاهر صورت او مي باشد.

اعضاء و جوارح باطنيّه انسان از حيث نظم و ربط، دلالتش بر اثبات ذات واجب الوجود و عظمت قدرت و اراده و حکمت او جلّ و علا بالاتر از اعضا ظاهريه ي او مي باشد.

همين قسم است حسن معاني قرآن مجيد که از حيث اعجاز براي مردمان دقيق دانشمند به مراتب بالاتر از حسن ظاهر آن مي باشد.

 

 چه آنکه قرآن مجيد بحکم آيه 37 سوره 6 (انعام) که مي فرمايد: ما فرطنا في الکتاب من شيء (ما در کتاب [بزرگ ، قرآن] بيان هيچ چيز را فروگذار نکرديم [که محتاج اليه بشر است مفصلا يا مجملا] ). 

و آيه ي 59 از همين سوره که فرموده: و لا رطب و لا يابس الافي کتاب مبين (هيچ تر و خشکي نيست جز آنکه در کتاب روشن و آشکار  [‍قرآن مجيد] ثبت و مسطور است) .

 

مشتمل بر جميع علوم اولين و آخرين است، از اصول عقايد، و معارف حقّه الهيه، علم به مبدأ و معاد ، و علم تعبير خواب ، و مواعظ  و حکم و امثال ، و طريقه ي خطبه و خطابه ، و مجادله و مناظره، و علم هيئت و نجوم، و معرفت السماء و آنچه در آنهاست ، و علم معاني و بيان،  علم طب، هندسه، جبر و مقابله، و اشاره به حرف و صنايع از قبيل حدادي، خياطي، بنائي، غزالي، نساجي، غواصي ، صيادي ،صباغي، تجارت و کتابت، و سبق و رمايه، سياست مُدن و علم حقوق بنحو اتم و اکمل، طرز حکمراني و مملکت داري از لشکري و کشوري و طريقه ي صلح و صفا، جنگ و جهاد، و احکام لازمه  در عالم مدنيّت که سيصد و سيزده حکم است ، براي حفظ معاش و معاد، در امور مربوطه ي به دنيا و دين، که فقط ما  توانستيم به فهرست مختصري از آنها اشاره نمائيم ، چه آنکه وقت مقاله نويسي اجازه نميدهد آيات هر يک را مشروحا بيان نماييم، و اگر چنين قصدي را بنماييم بايستي آماده نوشتن کتاب بزرگي باسيم، تازه از عهده بر نخاهيم آمد.

چنانچه بزرگان از علماء دست بکار اين امر بزرگ شدند و موفقيت کامل پيدا ننموند.

از جمله آنها ابو علي اسواري بود که مدت سي و شش سال فقط سوره بقره را از حيث تاريخ و تاويلات مختلفه و علوم عاليه تفسير مي نمود ، و با کمال جديت سعي بليغ داشت که اين امر بزرگ را بآخر برساند، با عشق تمامي که با تمام اين امر بزرگ داشت، عمرش بآخر رسيد، تمام نکرده از دنيا رفت.

احصاء و شماره تمام تفاسير مفصلي که بر قرآن مجيد نوشته شده غير ممکن است، چنانچه صاحب کشف الظنون، با آنکه زياده از سيصد تفسير بر قرآن را نام برده ، مع ذلک اظهار عجز نموده ، گويد باحصاء و شماره تمام تفاسير قادر نگرديدم.

و بعضي از تفاسير به مجلدات ضخيمي بالغ گرديده، مانند تفسير (الاستغنا) تاليف ابوبکر ادفوي متوفاي 387 هجري قمري که صد جلد تمام بوده.

و اگر خوانندگان محترم مايل به مشروحات بيشتري هستند ، مراجعه نمايند به کتب و تفاسير مفصله اي که در دسترس آنها ميباشد، از قبيل تبيان شيخ طوسي، و مجمع البيان شيخ طبرسي، و تفسير ابوالفتح رازي، و مفاتيح الغيب امام فخررازي و لوامع التنزيل ميرسيد علي لاهوري قمي در سي جلد ، و تفسير الجواهر طنطاوي در و کشاف جار الله زمخشري و ... .

که هر يک از آيات قرآن مجيد را در محل خود تفصيلا شرح داده اند، تا پي ببرند بعظمت معنوي اين کتاب محکم آسماني که هر حرفي از حروف آن در محل خود معجزه ايست که از عهده بشر خارج و هر دستوري از دستورات آن براي خير دنيا و آخرت و  سعادت و سيادت جامعه بشر ما فوق همه دستورات و اصلح بحال فرد و اجتماع ميباشد.

و هر آيه اي از آيات و جمله اي از جملات قرآن مجيد ، محتوي و مشتمل بعلوم و دستوراتي است که جامعه بشر محتاج بآنها ميباشند ، در امور معاش و معاد و تهذيب اخلاق و تنوير روح و تزکيه جسم و بدن ولي آنچه اکابر علماء نوشته اند از هزار کلمه را نتوانستند احصاء نمايند ، فقط بمقدار قدرت خود توانستند اظهار حياتي بنمايند.

ولي بسيار افسوس ميخورم که وقت حقير ناچيز و اقتضاي مقاله نويسي مجال شرح وبسط و تفصيل را نميدهد.

من باب نمونه همين مقدار که ذکر شد گمان ميکنم کافي باشد.

چه آنکه فهرست هر کتاب مختصري از مفصل را بدست اهل کار ميدهد براي نزديکي راه خوانندگان محترم ، آخرين مقالات خود را اختصاص ميدهم بفهرستبعضي از آيات قرآن مجيد تا معلوم گردد که در هر قضيه اي از قضايا ، و حکمي از احکام از قصص حالات بزرگان و معارف حقه الهيه، و علم به مبدا و معاد و مايحتاج در نظام اجتماع ، و اخلاق و غيره در اين کتاب مقدس آسماني چند آيه نازل گرديده و بدانند که اين کتاب بزرگ الهي چه بحر مواجي است، که هر غواصي بمقدار قدرت غوص خود ميتواند از گوهرها و لئالي آن بهره برداري کند، ولي عاقبت هم احدي نتوانسته است بعمق حقيقي اين بحر مواج است.

مگر آن کسانيکه قرآن مجيد بر انها ، و در خاندان جليل آنها نازل گرديده است

و خداوند متعال علم بهره برداري از اين کتاب وقدس را کاملا بآنها عطا فرومده است.

و آنها راسخون در علم يعني خاندان جليل القدر محمد و آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين بوده اند.

چنانچه در آيه 11 سوره 36 (يس) و کل شي ء احصيناه في امام مبين(1)

و دلائل بسياري از آيات قرآن مجيد و اخبار وارده از طرق فرق مسلمين از شيعه ، و سني، و زيدي و غيره بر اين معني وارد است، که حاملين قرآن و محيط بر جميع علوم قرآن ، فقط خاندان جليل القدر عصمت و طهارت ميباشند. 

مقاله نود و چهارم از کتاب صد مقاله سلطاني

سلطان الواعظين شيرازي

خواب راست يا دروغ يا آشفته؟

 

سلام:  

کمتر کسي را مي شناسيم که در زندگي خوابها يي نديده باشد که به پاره اي امور مخفي و يا مشکلات علمي و يا حوادث آينده از خير و شر دلالتش نکرده باشدو چنين امري را نمي توان حمل بر اتفاق کرد و گفت که هيچ ارتباطي ميان آنها و تعبيرشان نيست.مخصوصا خوابهاي واضح يا صريح که به تعبير نيازي ندارد، به طور کلي هيچيک از رويا ها خالي از حقيقت نمي باشد و ريشه و اسبابي دارند که باعث پيدايش آنها در نفس و ظهور انها در خيال مي شود.بنا بر اين مي توان اذعان نمود براي هر رؤيايي تعبيري هست ولي تعبير بعضي از آنها عوامل طبيعي و بدني در حال خواب است و تاويل بعضي ديگر عوامل اخلاقي است و بعضي ديگر با سببهاي متفرقه و اتفاقي در ارتباطند.

خوابهايي که حقيقت دارند و صريح هستند از ديدگاه علامه طباطبايي با الهام از قرآن به دو دسته تقسيم مي شوند:

قسم اول : رؤياهايي که خواب بيننده در آنها هيچ گونه تصرف و تمثيلي نکرده و قهرا و بدون هيچ زحمتي با تاويل خود انطباق دارند،

قسم دوم :خوابهاي غير صريح هستند که صاحب رؤيا از جهت حکايت در آن تصرف کرده ، يا به تمثيل و يا به انتقال از معناي رؤيا به چيزي که مناسب آن يا ضدش است، 

 اين قسم دوم نياز به تعبير دارد. حالت دوم خود به دو نوع تقسيم مي شود يک نوع خوابي که صاحب رؤيا فقط يک بار در آن دخالت مي کند و نوع ديگر که نفس صاحب رؤيا به يک انتقال و دو انتقال اکتفا ننموده و بدون آنکه به حدي توقف کند ، انتقال بعد از انتقال و تصرف بعد از تصرف کرده به طوري که برگرداندن رؤياي نامبرده به اصلش مشکل است. اين گونه رؤيا ها را" اضغاث احلام " مي گويند.که يا فاقد تعبير است و يا تعبير کردن آنها مشکل يا غير ممکن است.

خداوند در کلام خود به هر سه قسم رويا اشاره کرده است: از قسم اول ، روياي حضرت ابراهيم عليه السلام و روياي مادر حضرت موسي عليه السلام و پارهاي از رويا هاي حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله، و قسم دوم را هم در عبارت " اضغاث احلام " در سوره يوسف اشاره نموده و از قسم سوم رؤياي حضرت يوسف عليه السلام و روياهاي دو زنداني و رؤياي پادشا مصر .

در روايتي از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله چنين آمده است :

 

خواب ديدن سه نوع است: يا بشارتي از ناحيه خداوند است و يا وسيله اي براي غمناک و حز ين کردن مردم از طرف شيطان و در مواردي  مسائلي است که انسان در فکر خود پرورانده و آن را در خواب مي بيند." الرؤيا ثلث: فبشري من الله و حديث النفس و تخويف من الشيطان" در روايتي حضرت محمد فرموده اند:

" خواب ديدن سه گونه است: دسته اي تهديداتي از طرف شيطان براي اندوهگين ساختن فرزندان آدم ، برخي رؤيا هايي هستند که از اهتمام فرد خواب بين در حالت بيداري حکايت دارد و نوع سوم به عنوان بخشي از قسمتهاي چهل و ششگانه پيابري تلقي مي گردد.

بر حسب عوامل گوناگون و تاثير پذيري رؤياها از برخي حالات و شرايط ، خوابها متعدند:

رؤياهاي راستين که به تفضيل به آنها اشاره خواهيم کرد.خوابها يي که در آنها راست و دروغ با يکديگر آميخته اند.حضرت امام صادق عليه السلام به مفضل از اصحاب خود فرمودند:

"در مورد خواب ديدن انديشه کن ، که چگونه خداوند در مورد آنها تدبير بکار گرفته است ، زيرا راست و دروغ آن را با هم آميخته است، اگر همه رؤيا ها راست بود تمام مردم پيامبر بودند و اگر تمام خوابها کاذب بودند ، نه تنها فايده اي نداشت بلکه امري زائد و بي معنا بود.

ابو بصير گويد ، به امام صادق عليه اسلام عرض کردم :فدايت شوم، خواب راست و دروغ از کجا بر مي آيد؟ فرمود:

" خوابهاي دروغ و پريشان آن است که مرد در آغاز شب مي بيند، در آن وقت تحت تسلط شهوات است و آن خوابها چيزي نيست جز انچه در خيال انسان مجسم شود و انها دروغ و بر خلاف در آيد و اما خواب راست ، آن است که انسان پس از گذشتن دو ثلث از شب هنگام آمدن فرشته ها ببيند وآن سحر است و اين خواب راستين است که ان شاء الله تخلف ندارد.

رؤياهاي کاذبه خوابهايي است که طي ان صور خيالي و جزيي با معاني کلي پيوند و رابطه اي ندارد و لذا تعبير آن بي جا و بي مورد مي باشد و هرگز آدمي را به آگاهي جديدي نمي رساند و در آينده دور يا نزديک نيز واقع نمي شود.گاهي رؤياهاي راستين با احساسات، تمايلات و حوادث گذشته و يا رويداد هاي همزمان ممزوج مي شودو در نتيجه حقيقت چنين خوابهايي را دچار ترديد مي نمايد، زياده روي  در خوردن برخي غذاها قبل از خوابيدن، حرن و اضطراب شخص يا ناراحتي هاي رواني و دردهاي جسماني ، ارتکاب گناه و سر پيچي از قوانين اخلاقي ممکن است خوابهاي واقعي را مخدوش کند.خواب افراد مست و جنب و خانمها در هنگام حيض و امثال آن ممکن است آميخته به کذب باشد. 

  

مژده ملکوتي

 

در سوره يونس آيه 65 مخوانيم: " لهم البشري في الحيوة الدنيا ..."

يعني بشارت است ايشان را در دنيا: 

 حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرموده اند : مردي از رسول خدا صلي الله عليه وآله معناي اين گفتار خداوند عز و جل را پرسيد، آن حضرت فرمودند : آن مژده ، خوابي است که مؤمن مي بيند و در امور  دنيايش از آن شادمان مي شود.

عبدالله بن عباس از پيامبر اکرم نقل کرده که آن حضرت فرمود: خواب راست الهامي است از خداي متعال بر بنده مؤمن که او را از خير و شري که به او خواهد رسيد، قبل از اتفاق خبر مي کند تا به دنيا مغرور نشود و از فرمان الهي غافل نماند و ابوذر غفاري گفته است: روزي اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله به حالتي محزون به حضور آن سيد رسولان الهي رسيدند و عرض کردند: اي رسول خدا بر وجود مبارک تو از آسمان وحي مي شود و ما را از اين طريق از امور آگاه مي سازيد اما اگر خداي نا کرده شما از ميان ما برويد اين آگاهي را چگونه بدست آوريم، 

 حضرت فرمودند:" بعد وفاتي ينقطع الوحي و لا ينقطع المبشرات"يعني بعد از رحلت من وحي منقطع مي شود ولي مبشرات ادامه مي يابد،

عرض کردند مبشرات ديگر کدام است ؟ فرمودند:" الرؤيا الصالحه يراها المرء الصالح او يرا ها له ".

يعني : خواب صحيح و درستي که مرد صالح مي بيند يا رؤيايي که ديگري براي او مي بيند.

خوابهاي مبشرات راکه پيام مژده آوري براي انسان دارد رؤياي صالحه يا خواب راست نام نها ده اند.

در واقع به هنگام خواب  پروردگار همه ارواح را نزد خود مي برد، آنچه را که روح انسان در آسمان نزد خدا مي بيند " رؤياي صادقه " و آنچه را که در هنگام باز گشت به بدن مي بيند " رؤياي کاذبه" نام نهاده اند.

از امام جعفر صادق عليه السلام پرسيدند: که چه سبب دارد گاهي مؤمن خوابي مي بيند و اثر آن ظاهر نمي شود، ايشان فرمودند چون مؤمن به خواب رود ، روحش به آسمان انتقال داده مي شود، پس آنچه در ملکوت آسمان مشاهده کند در محل تقدير و تدبيرآن، حق است و اثرش آشکار مي شود، آنچه در زمين و هوا ببيند آشفته است و واقعيت ندارد، راوي پرسيد آيا روحش به طور کامل از بدن جدا شده و به آسمان مي رود؟ حضرت فرمود: اگر چنين باشد که فوت نموده بلکه همچون خورشيد است که در آسمان مي باشد و روشني و پرتوش در زمين است.اصل روح در بدن مؤمن مي باشد و پرتوي از آن به سوي ملکوت حرکت مي کند.

از حضرت امير المؤمنين عليه السلام نيز چنين روايتي نقل شده است.

حضرت رضا عليه السلام فرمود: يکي از سنتهاي رسول خدا صلي الله علي و آله چنين بود که وقتي صبح  مي شد به اصحابش مي فرمود: آيا نويد بخشي هست؟ و مقصودشان خواب صادق بود.

علامه مجلسي مي گويد : چون در آخر الزمان خداوند حجت خود را از مردم پنهان کرده در عوض راي قوي در مورد استنباط احکام به آنها تفضل کرده و چون ائمه اطهار را از ايشان بر گرفته ، رؤياي صادقه و خوابهاي راست به آنان عنايت نموده تا هر حادثه اي براي آنها قبل از رسيدنش آشکار گردد.

در حديثي از رسول اکرم نقل شده که فرمودند: " من لم يؤمن بالرؤيا الصادقه لم يؤمن بالله و رسوله".يعني : آن کس که به رؤياي صادقه ايمان ندارد به خدا و رسولش ايمان نخواهد داشت.

و نيز آن حضرت در روايت ديگري فرمودند: " اصدقکم حديثا اصدقکم رؤيا" يعني :

راستگو ترين افراد در ميان شما فردي است که رؤيايش صادق تر و مطابق با حقيقت باشد.

همچنين در حديث ديگري آن سرور عالميان و بر گزيدهء پيامبران فرمودند:

 

" اذ اقترب الزمان لم تکذب رؤيا المؤمن و لا ينبغي لاحد يکذب رؤيا"يعني:

هنگامي که قيامت نزديک گردد رؤياي مؤمن صادقه است و شايسته نيست که فردي خواب او را تکذيب نمايد و دروغ پندارد.  


خواب فرشتگان

 

هر چه مرگ دارد ،خواب هم دارد، 

 فرشته ها مرگ دارند و چرا که خواب نداشته باشند؟

 

چون خدا فرموده : هر نفسي چشنده مرگ است، آيه 186- آل عمران. 

در کتاب کافي از يعقوب احمر نقل شده : 

که نزد امام ششم عليه السلام رفتيم براي تسليت او در مرگ پسرش اسماعيل و به او رحمت فرستاد و فرمود : خدا عز و جل خبر مرگ پيغمبرش به او داد و فرمود براستي تو مرده باشي و آنها هم مردگانند. 

31-زمر و فرمود " هر نفسي چشنده مرگ است."

و آنگاه آغاز حديث کرد و فرمود : ا 

هل زمين همه بميرند تا احدي نماند و آنگاه اهل آسمان بميرند تا احدي نباشد جز ملک الموت و حاملان عرش و جبرئيل و ميکائيل ، و ملک الموت برابر خدا آيد و به او گفته شود، با اينکه خدا دانا تر است.چه کسي زنده مانده؟ گويد پروردگارا جز ملک الموت و حاملان عرش و جبرئيل و ميکائيل کسي زنده نمانده، گفته شود به جبرئيل و ميکائيل بگو بميرند، فرشته ها در اينجا گويند : پروردگارا اين دو رسول امين تو اند، فرمايد به هر که جان دارد فرمان مرگ دادم.و باز ملک الموت نزد خدا آيد و با اينکه خدا دانا تر است به او گفته شود که مانده و گويد جز حاملان عرش و و ملک الموت نمانده ، فرمايد : به حمله عرش بگو تا بميرند و پس از گزارش مرگ آنها با غم و اندوه و سر بزير پس از پرسش اينکه : که مانده و پاسخ باينکه جز ملک الموت نمانده به او هم گفته شود بمير اي ملک الموت و او بميرد.

در پرسشهاي زنديق از امام ششم عليه السلام است که: روح پس از برون شدن از تن بماند  يا نابود شود ؟ فرمود : بلکه بماند تا در صور اسرفيل دميده شود و آنگاه همه چيز نا بود شود و حس و محسوسي نماند.

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

بدانکه مرا براستي فرستاده البته خواهيد مرد چنانکه مي خوابيد و البته مبعوث مي شويد چنانکه بيدار مي شويد.فرمود نشانه مرگ خواب است و نشانه قيامت بيدار شدن، اگر مرگ بيرون کشيدن روح است با تن مثالي از جسد عنصري ، خواب منع روح است از تصرف در آن به يک سببي و اگر مرگ بر کشبدن روح است از قالب مثالي يا عنصري لطيف ، خواب تعطيل آنست از تصرف، و بديهي است که برکشيدن روح از تن دشوار تر است از منع آن از تصرف در تن  با به جا بودن ارتباطش با آن.

 

شيطان هم خواب دارد و چنانکه مي آيد رواست که فرشته ها هم بخوابند زيرا هر دو  گر چه در ماده آفرينش از هم جدايند و شيطان از آتش است و فرشته از نور ، و کارشان هم مخالف هم است . چون اولي کار بد کنند و به آن وا دارند و آن ديگري جز خوبي نکنند و جز به آن وا ندارند.جز اين امور در هر مذهبي متحدند  چون از يک عالمندو همديگر را ببينند و با هم مبارزه کنند و بسا از هم بکشند و آتش زنند و با هم گفتگو کنند و کار هم ببينند.

مسلمين گويند: هر دو دسته تن لطيف دارند ، نوراني يا ظلماني و توانند به هر شکل در آيند و عقل و فهم و قدرت بر کارهاي دشوار دارند و پيغمبران و اوصييا آنها را ببينند.

فلاسفه از هر مسلک که باشند ّبه موجودات بي جسمي معتقدند که لا مکانند و درجه بالا شان به جسم ارتباطي ندارند که فرشته هاي مقربند و بسا که تدبير جسم کنند که اشرفشان حاملان عرش  و پايينتر در گرد عرش و آنگاه فرشته هاي کرسي و آنگاه فرشته هاي کره نار و آنگاه هوا و سپس زمهرير .. تا برسد به فرشته هاي دريا ها و فرشته هاي فرودين که در گياه و حيوان اين جهان نفوذ و تصرف مي کنند.

و لفظ جن در اصل لغت بمعني : در پرده است و بفرشته هم صدق کند ولي در عرف آنها ارواحي را گويند که خاص عناصرند و گاه به فرشته هم گويند.در اينجا اعتراضي آورده که فرشته ، خوردن و نوشيدن و توالد ندارد ولي شيطان  دارد، چون نهي شده از پاک کردن کامل استخوان و يا استنجا به آن براي اينکه خوراک جن هستند و اخباري هم هست که شيطان زايش دارد. و جواب اين داده که فرشته هم با نسيم عرشي و ذکر خداوند خوراک مي کندو حديثي هم از تفسير " برهان " آورده براي توالد فرشته ها.

فرشته ها جسم لطيف نوراني هستند و بال دارند، دو به دو يا سه به سه يا چهار به چهار يا بيشتر . مي توانند به هر شکل در آيند و خدا بر حسب حکمت هر صورتي که خواهد به آنها مي دهد و بالا و پايين مي روند و پيغمبران و اوصيياء آنها را مي بينند و قول به تجرد و تفسير فرشته ها به عقل و قواي طبيعي و تاويل آيات بسيار براي شبه هاي سست و استبعاد و عدول از راه راست و پيروي از کور دلانست.

شيخ مفيد در کتاب مقالات گفته : روا است که محتضر بچشم خود آنها را ببيند باينکه شعاع ديد او بيفزايد تا تن شفاف آنها را نگرد، و در باره اينکه ائمه عليهم االسلام سخن فرشته را شنوند و او را نبينند گفته است: من مي گويم از نظر عقلاني مانعي ندارد که آنها را ببينند بلکه صديقان از شيعه و ابرار هم مي توانند ببينندو صحت اين موضوع از ائمه و شيعيان صالح رسيده است با وضوح حجت و برهان و آن مذهب فقهاء اماميه است.

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : m dream analyst ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٥